نوشته های ناگفته ۱۰

امشب چه شبی بود

طولانی

اونم چه طوفانی

بالاخره حرف زدم

همه چیو گفتم

مرسی که گوش کردی

آروم شدم

حالا دیگه می‌دونی

یه باری از رو دوشم برداشته شد

سبک شدم

مرسی که اینقدر خوبی

کاش خیلی زودتر میدیدمت

خیلی خسته ام

اصلا فکرم مشغول بود

از صبح

تا وقتی گفتم

سبک شدم

نمیدونم فردا چی میشه

هر چی بشه بهتر از امروزه

چون ناگفته ها رو گفتم

آخیش

راحت شدم

به امید روزهای خوب

آرزوی محال من .....

نوشته های ناگفته ۹

امشب حالم بهتره

خیلی بهتر

چون حرف زدم

خیلی حرف زدم

الان که دارم می‌نویسم تپش قلب دارم

ضربانم بالاست خیلی

هیجان دارم

احتمالا امشب به این علت خوابم نمیره

امشب بهت گفتم

به تو هم گفتم

تو خیلی باهوشی

تو هم خیلی باهوشی

چقدر تو

پس من چی

نه من اونقدرا باهوش نیستم

من فعلا قاطی ام

ولی خوبه که گفتم

همه چیو نگفتما

ولی یه چیزایی گفتم

وقتی فکر میکنم دوباره حالم بده میشه

نمیدونم چرا

وووای داره حالم بده میشه

تپش قلب دارم هنوز ولی مدلش عوض شد

مدل بد شد

چقدر سریع عوض شد

بدن آدم چقدر جالبه

یعنی اگر روی این انواع توش قلب کار کنن چه اطلاعات جالبی به دست میاد

میتونن احساس آدما رو سریع بفهمم

بگذریم

یعنی ممکنه؟

نمیدونم

فقط می‌دونم حالم خوب نیست

امروز بدجوری قاطی بودم

هنوزم هستم

ولی کمتر از دیشب

حالم خوب نیست

مشاور لازم دارم

بهت گفتم

مشاور لازم دارم

چون قاطی ام

نمیدونم چیکار دارم میکنم

دلم میخواد همینجا دنیا وابسته

اگر بمیرم که خیلی عالی میشه

دوست دارم بمیرم الان

واقعا ناراحت نمیشم

همینجوری که توش قلب دارم سکته کنم و بمیرم

این بهترین حالته

کاش میشد

کاش میشد

چقدر کاش دارم

کاش اینقدر کاش نداشتم!

کاش کاش ها تبدیل به واقعیت میشد

چشممو میبستم و باز میکردم و همه چی درست میشد

نمیدونم

کی بهت بگم؟

من هنوز نمیشناسمت

من هنوز هیچی نمیدونم

فقط یه چیزی می‌دونم

که اونو خوب می‌دونی

می‌دونم که می‌دونی

خوشم میاد که می‌دونی

حس خوبیه

واای که چقدر من دیوونه ام

خیلییییی

خیلیییییی

آرزوی محال

......

نوشته های ناگفته ۸

امروز بهترم

از اول بهتر نبودم ولی الان بهتر و سبک‌ترم

از اول صبح دیدمت

ولی نتونستم بگم

نمیدونم چرا

ولی امروز خوب بود

نه اونقدر خوب که دلم میخواست

الان که فکر میکنم شایدم همون قدر خوب بود

چند ساعت کنارت بودم

کنار کنار

اگر میشد ...

تو چرا میخوای خوب بشی؟

آب ریخته شده رو که نمیشه جمع کرد

یه چیزی غیر مستقیم بهت گفتم

نمیدونم درسته یا نه

نمیدونم قمارم چه نتیجه ای میده

ولی احساسم خوبه

همه چیز که احساس نیست ولی

به تو هم یه چیزایی گفتم

بهت گفتم که از اول اول

آره همون اول اول ...

خب تقصیره خودته

نتونستم هر چی می‌خوام بگم

آخه تو چرا اومدی؟

اصلا از کجا اومدی؟

ببین دیگه دیر شده

وقتی حالم بد شد یادت افتاد

زودتر باید یادت میفتاد

نمیدونم از کجا اومدی

شاید یکی ببینه بگه همچین چیزی خاصی ام نیست

به نظر من که اصلا بیخود می‌کنه ببینه که بخواد بگه!

به نظر من که ...

اصلا نظر من که مهم نیست!

نظر من همینه که باعث دیوونگیم شده

امروز یه تیکه کوچیک بهت گفتم

از گفته ها

از ناگفته ها

از نگفتنی ها

از فرصت

ولی اینقدر کوچیکه که در برابر کلش اصلا به چشم نمیاد

ولی سبک‌تر شدم

خیلی بدی

نه خیلی خوبی

یعنی اینقدر خوبی باعث شدی خیلی بد باشی

یعنی بد بودنتون به خاطر خوب بودن زیاده

ببین هر چی که هستی

دلم میخواد باشی همیشه

همیشه ...

آرزوی محال من

آرزوی محال من ...

نوشته های ناگفته ۷

آرزوی محال

آرزوی محال

....

نوشته های ناگفته ۶

دارم دیوونه میشم

ولی دیوونه ها مغزشون بهتر کار می‌کنه

بهتر کار نمیکنه

بیشتر کار می‌کنه

می‌خوام قمار کنم

دلم میخواد قمار کنم

دلم میخواست سیگار بکشم

دلم میخواست مشروب بخورم

آخه لعنتی من که اهلش نیستم

ولی دلم میخواست

دلم میخواد همه چیزو پاک کنم

پاک پاک

هیچی نباشه

دلم میخواد بهت بگم حالم بده

به تو که گفتم حالم بده

ولی باز بهم گیر دادی

بابا همین گیر دادنا حالمو بد کرده

ولم کن

بذار نفس بکشم

نفسمو گرفتی

ظاهرت کاری نداری

ولی خفه ام کردی

دست رو خرخره ام گذاشتی

بذار یکم هوا بیاد

بذار نفس بکشم

توام اینجوری؟

شاید نباشی

شاید بعداً بشی

کی میدونه؟

خودتم نمیدونی

تو که آرزوی محالی

ولی اگه میشد

اگه میشد

با اگه کاری درست نمیشه

میدونی چیه؟

من خیلی میخواستمت

میدونی چیه؟

من خیلی میخوامت

دلم میخوادت

قلبم داره از سینه ام میزنه بیرون

نمیدونم چرا

برای همینه سه روزه نخوابیدم

قلبم یاری نمیکنه

اگه میتونستم قلبمو در میاوردم مینداختم دور

یه موقعی خیلی پات وایسادم

کارای کوچیکی بود

برای من بزرگ بود

هر کاری کردم برای من بزرگ بود

ولی تو کوچیکشون کردی

چرا؟

آخه چرا؟

دلت میخواست منم همین کارو بکنم؟

تو چی میگی؟

تو چی از جون من میخوای؟

توام میخوای جونمو بگیری؟

واقعا؟

من که بهت کاری نداشتم

اصلا میخواستم اذیتت کنم

چشمات و که دیدم مظلومی نتونستم

نتونستم

میفهمی؟

نتونستم

نتونستم

اصلا به جوری پیش رفت که نمیدونم چجوری شد

فقط دیدم تو خیلی خوبی

شایدم اینقدر خوب نباشی

من که میگم خیلی بدی

خیلی بدی چون اینقدر خوبی

اگه کمتر خوب بودی

اصلا چرا معمولی نیستی؟

چرا همه چیت یه جوریه؟

چجوری؟

همینجوری که هستی

همینی که هستی

کاش می دونستی

کاش میتونستم

کاش بدونی و ندونی

من برات خیلی زحمت کشیدم

من از خودم گذشتم

ولی ندیدی

ندیدی

قبلاً می‌دیدی

چند وقته چشمات نمی‌بینه

فقط چیزایی که میخوای رو میبینی

ندیدی من تحلیل رفتم

تو دیدی؟

تو که هیچی نمیدونی

تو فک میکنی من همینم

ولی الان همینم

قبلاً که این نبودم

تو می‌دونی چی بودم

اگه یادت بیاد

ولی تو با اینکه نمیدونی کمک کردی

خودتم نمیدونی!

ولی کمک کردی!

می‌خوام بلند شم

ولی تو نمی‌خوای بلند شم

تو میخوای همینجا بمونم

توام که هیچی نمیدونی

ولی من می‌دونم چی می‌خوام

می‌دونم

ولی نمیتونم به کسی بگم

کسی نیست که بگم

کس نیست

دلم میخواد داد بزنم و به همه بگم

ولی نمیتونم

همینم که دارم می‌نویسم از رو‌ دیوونگیه

آره من دیوونه شدم

دیوونگی بدم نیست

عالمی داره

هنوز اول راهم

یعنی دیوونه های تو خیابونا هم مثل من بودن؟

اگه اینجوری باشه که خیلی بده

یعنی این همه آدم ناگفته دارن؟

نمیدونم

من از کجا بدونم؟

من هنوز خودم نمیدونم چی به چیه

کی به کیه

توام نمیدونی

کاش می دونستی

بهت میگم

نمیدونم کی

ولی میگم

حقمه

حقته

خودت اومدی

من نیومدم

تو اومدی

دارم دیوونه میشم

دارم دیوونه میشم

کاش زودتر میومدی

خیلی زودتر

چرا نیومدی؟

اصلا کجا بودی؟

خیلی بدی که اینقدر خوبی

خیلی بدی که اینقدر بد شدی

چرا همیشه خوب و بد باهم جنگ دارن؟

تو خوب بمون

برای خودت

برای من

تو خوب بشو

برای خودت

برای من نمیخواد دیگه

دلم میخوادت

صبح بهت میگم باهات حرف دارم

الآنم صبحه

کاش میتونستم بگم

ولی نمیتونم

اول باید به تو بگم

تو قاطی میکنی

اون موقع من چیکار کنم؟

اوضاع بدتر میشه

خیلی بد

دیگه اون موقع هیچی دست من نیست

الان میتونم از خودم بگذرم

مثل قبل

اون موقع نمیتونم

وای که چقدر حالم بده

....

نوشته های ناگفته ۵

اگه یه وقت بفهمی

تو

تو

چیکار کنم؟

خیلی دوست داشتم

خودت می‌دونی از خیلی چیزا گذشتم

توام گذشتی

ولی له شدم

دوباره بلند شدم

چند بار

سختی کشیدم

خیلی سختی کشیدم

از همه لذتا گذشتم

حالا میگی چرا اینجوری شدی؟

برای تو اینجوری شدم که تو اینجوری نشی

ولی توام اینجوری شدی

با اینکه اینجایی ولی دلم میخواد دور باشم

دلم میخواد تنها باشم

ولی نمیتونم

دست و بالم بسته اس

تو رو چیکار کنم؟

همینجوری که نمیشه

باید آخرین کارامو برات بکنم

بازم باید به کاری بکنم

خسته شدم از اینکه همه اش به کاری کردم

خسته شدم از انتظارای الکی

خسته شدم از حرفهای تکراری

خسته شدم از حرفهای طولانی

لازم نیست همه چیو برام چند بار توضیح بدین

مختصر بگو

بذار به دردم بمیرم

من خسته ام

خیلی خسته ام

هرچقدر استراحت میکنم این خستگی لعنتی از تنم در نمیاد

تو چرا بیشتر اذیتم میکنی؟

اونم اولش خوب بود

اونم اولش مهربون بود

بعداً میخوای چجوری بشی؟

اصلا کجا میخوای بری؟

اصلا میخوای بری؟

یا میمونی؟

خودتم نمیدونی

پس من رو چی حساب کنم؟

من حتی نمیدونم چند سالته

حدودی می‌دونم

ولی دقیق نمیدونم

مهمه؟

خودش مهم نیست

مهمیش اینجاس که آخه من هیچی نمیدونم

همش حدس زدم

حدس که همیشه درست نیست

تو رو که میدونستم اینجوری شدی

تو رو که نمیدونم چجوری میشی

توام چشمات معصوم بود

هنوزم هست

ولی دیگه خودت مظلوم نیستی

ولی تو هنوز به نظرم مظلوم میای

عجب گیری افتادم

من تو این راه بودم

داشتم خودمو میکشوندم

داشتم تحملت میکردم

میگفتم مگه چقدر از عمرم مونده

میگذره دیگه

ولی تو اومدی باکمو پر کردی

قبلش هیچی برام ارزشش رو نداشت

هیچکی

تازه اونا در دسترس بودن

اراده میکردم داشتمشون

آخه من اصلا اهلش نبودم و نیستم

اراده هم نکردم

تو هولم دادی

توام هولم دادی

چطور ممکنه؟

خودمم نمیدونم

فقط می‌دونم گیر افتادم

بدجوری

....

نوشته های ناگفته ۴

دلم میخوادت

ولی تقریبا غیر ممکنه

چرا؟

یعنی نمیدونی؟

شایدم راست میگی

آخه تو اصلا میدونید دلم میخوادت؟

فک کنم فهمیدی

ولی نمیدونی غیر ممکنه

اگه بفهمی چی؟

نمیدونم

هیچی نمیدونم

خودم که میتونم بدونم که دلم میخوادت

میتونم که بهت فکر کنم

بهت فکر کنم که نمی‌فهمی

امروز دلم میخواست همه اش نگات کنم

ولی روم نشد

میدونی چرا؟

چون اگه نگات کنم از چشمام میفهمی

همه چیو میفهمی

بعد باید بگم که تقریبا غیر ممکنه

صد در صد غیر ممکن نیستا

۹۹ درصد!!

ولی یه درصد شانس هستم

همون یه درصده که دیوونم کرده

خیلی بدی که اینقدر خوبی

آخه مگه میشه یکی اینقدر خوب باشه

شایدم الکیه

نه الکی نیست

چشمات خیلی معصومه

خودتم معصومی

بعد این همه سال حداقل یکم بهتر میتونم بفهمم کی معصومه

کاش یکم کمتر خوب بودی

اگه فقط یکم کمتر خوب بودی ...

اصلا مگه میشه یکم کمتر خوب باشی؟

اگه یکم کمتر خوب بودی که من اینجوری نبودم

حالا چیکار کنم

تو باتلاق گیر افتادم

هر روز بیشتر فرو میرم

می‌خوام بلند شم

دارم زور میزنم

دلم برات تنگه

خیلی!

تو چرا بد شدی؟

مگه من بهت بد کردم؟

مگه من زورمو نزدم؟

چرا عوض شدی؟

چرا صداتو بردی بالا؟

چرا خودتو جدا کردی؟

ما همش باهم بودیم

ولی جاه طلب شدی

بهت گفتم نرو

هی رفتی

هی رفتی

هی گفتی کسی قدر منو نمیدونه

گفتم دلت خوشه

هیچکس قدر کس دیگه رو نمیدونه

به فکر خودت باش نه بقیه

بقیه رو ول کن

ولی ولی نکردی

هی رفتی

الان دیگه نمیتونی برگردی

اگه بخوای هم نمیتونی

یعنی برگردی نابود میشی

خودتم می‌دونی

اصلا خودت همش میگفتی

اگه اونی که هستم نباشم دیگه چجوری راه برم؟

ممکنه توام اینجوری بشی؟

من که هنوز نمیشناسمت

ازت خیلی سوال دارم

مشکلم اینه که خیلی تیزی

ازت بپرسم میفهمی چی تو دلمه

اونوقت از دستت میدم

به نظرم توام میخوای

شایدم نخوای

آخه من از کجا بدونم؟

....

نوشته های ناگفته ۳

دارم دیوونه میشم

احتمالا هستم ولی هنوز خودم باور نکردم

سه روزه نخوابیدم

یا خوابم نبرده یا زنگ موبایل بیدارم کرده یا یکی صدام کرده

قبلشم درست نخوابیدم

تو مغزم پر فکره

همه جور فکری

از فکرای خوب تا فکرای بد

از خاطرات بد تا رویاهای قشنگ

از گذشته های قشنگ تا کابوسهای وحشتناک

اینکه نمیدونم چه کاری درسته از همه بهتره

دارم عذاب میکشم

چرا؟

چون به بن بست رسیدم

یه بن بست تاریک

از اونایی که تو فیلما نشون میدن

خیلی بدی که اینقدر خوبی

چرا اومدی؟

چرا الان؟

چرا الان که دیوونه ام

اصلا از کجا اومدی یه دفعه

چرا اینقدر فرق داری

شایدم من اشتباه میکنم

شاید نمیشناسمت

واقعا هم نمیشناسمت

نمیشناسمت ولی خیلی آشنایی

انگار صد ساله میشناسمت

نمیدونم

نمیدونم

تو چرا بد شدی؟

چرا بدی کردی؟

مگه من بد بودم؟

شایدم بد بودم

حتما منم بد بودم

ولی بد بودنم از بد بودن نبود، از تلاش برای خوب بودن بود

ولی کسی اینو نفهمید

یعنی هرکس یه تیکه اش رو فهمید

ولی کاش رو نفهمید

ببینم ممکنه توام بد بشی؟

دام میخواد بهت بگم قیافه ات خیلی معصومه

خیلی چیزا دلم میخواد بگم

ولی واقعا معصومی؟

واقعا مظلومی؟

اگه نباشی چی؟

تو چرا مظلوم نموندی؟

تو چرا اینجوری شدی؟

من خسته ام

خیلی خسته ام

کاش تو این موقعیت نبودم

نمیتونم با کسی حرف بزنم

یعنی کسیو ندارم حرف بزنم

گفتم که هست ولی کس نیست

دارم له میشم

تو چلنج سختی گیر افتادم

همه اش سعی کردم کسی اذیت نشه

ولی خودم داغون شدم

این ناراحت نشه

اون ناراحت نشه

اینو برای اون بخرم

اونو برای این بخرم

آخرش نه اونا خوشحالن نه من

آخه چرا؟

دیگه چیکار کنم؟

....

نوشته های ناگفته ۲

می‌خوام بازم حرف بزنم

خیلی حرف دارم

خیلی وقته حرف نزدم

دلم میخواد حرف بزنم

ولی با کی؟

کسی نیست

یعنی هست ولی ...

گیر افتادم

نه راه پیش دارم نه راه پس

یعنی راه هست

هم راه موندن هم راه رفتن

میخواستم همیشه بمونم

تلاشم کردم

شاید کم بود

حالا می‌خوام برم

ولی اون موندنه نمی‌ذاره

میتونم برم ولی شاید همه چی بهم بریزه

شاید نه

حتما بهم می‌ریزه

نمی‌ترسم از صفر شروع کنم

چند بار شروع کردم

ولی اینبار فرق داره

اینبار شاید برم زیر صفر

شایدم نه

آخه اصلا نمیدونم برم کجا میرم

یعنی مقصدم معلوم نیست

می‌دونم دوس دارم کجا بریم

خوب می‌دونم

ولی اونجا همونجا میمونه که برسم؟

کی میدونه؟

هیچکس

شاید خدا بدونه

شاید اونم ندونه

دیدی که گفتم هیچی نمیدونم؟!

دیدی گفتم گیر کردم؟

عجله نکن

هنوز هیچی نگفتم!

حالا میگم

....

نوشته های ناگفته

اینکه کی هستم دیگه خودمم نمیدونم

فقط می‌دونم بدجوری گیر افتادم

دارم دیوونه میشم

شایدم شدم

نمیدونم از کی شروع شده

ولی می‌دونم تدریجی بوده

روزای قشنگ کم کم خاکستری شدن

نه اتفاقی نیفتاده

یعنی افتاده ولی نه اون اتفاقی فکرشو بکنی

شایدم اون اتفاق افتاده

همه چیز سرد شد

مرتب تیر خوردم

از کی؟

از همه

از یکی بیشتر

شایدم تقصیر خودم بود

شاید باید بیشتر مواظبت میکردم

نمیدونم

واقعا نمیدونم

....