نوشته های ناگفته ۳۰
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیفتد از سر من چه کنم ...
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیفتد از سر من چه کنم ...
فردا یه امتحان مهم دارم
مهم از این بابت که باید خودمو اثبات کنم
نتیجه اش برام مهمه ولی اینجوری نیست که اگه قبول نشم اتفاق خاصی نیفتاده
ولی تصمیم گرفتم قبول بشم
کاش تو بودی
کاش باهات حرف میزدم
کاش الان باهم میرفتیم بیرون
خیلی نبودنت رو احساس میکنم
خیلی دلم برات تنگ شده
خبر ندارم کجایی
خبر ندارم چیکار میکنی
کاش میشد
کاش میشد
کجایی
کجایی عزیز دلم
کجایی آرزوی محالم.......
دارم از خواستنت دیوونه میشم
نمیدونم چرا
واقعا نمیدونم
بعضی وقتا با خودم فکر میکنم اصلا تو منو یادت هست؟
اصلا تو هم به من فکر میکنی؟
نمیدونم
شاید تو برام شدی یه نماد
نماد خواستن و دوست داشتن
حالم خیلی بده
ولی هیچکس نمیفهمه
دارم دیوونه میشم
از خواستنت و نداشتنت
از فکر کردن به کار درست
اینکه اصلا تعریف کار درست چیه
جنگ عقل و احساس
کی میخواد تموم بشه
کاش زودتر تموم بشه
کجایی؟؟؟
کجایی آرزوی محال من ....