نوشته‌های ناگفته ۱۴

وقتشه که دوباره بنویسم!

امشب شب خوبیه

چون دوباره باهات حرف زدم

انگار دوباره احیا شدم

ولی تو خیلی ناراحتی

تو رو میگم نه تو

نمی‌خوام صدمه بخوری

ولی خودت این راهو رفتی

همش میگین نمی‌دونستم جبران میکنم

ولی تو می‌دونستی اهمیت ندادی

اگه برات مهم بود اینکار رو نمی‌کردی

نمیدونم

واقعا نمیدونم

ولی امشب حالم بهتر شد

تا فردا ببینیم چی میشه!

نوشته های ناگفته ۱۳

یک شب گذشت

بیست و چهار ساعته که خبری ندارم

ولی یکسره بهت فکر کردم

کاش مریض نمیشدی

کاش مریض نمیشدی

نوشته های ناگفته ۱۲

امشب رفتی

نمیدونم تا کی

نمیدونم برای همیشه یا برای یه مدت

امیدوارم برای یه مدت کوتاه باشه

حق داشتی بری

کاملا حق داشتی

میدونستم که یه روزی میری

از همون اول

گفتم که تو آرزوی محال منی

ولی من میخوامت

من بالاخره به دست میارمت

نمیدونم شایدم نتونم

ولی تلاشم رو میکنم

امیدوارم فقط دیر نشه

امیدوارم

خداحافظ عشق ابدی من

خداحافظ آرزوی محال من

نوشته های ناگفته ۱۱

یکماه گذشت

خیلی سخت

یه روزایی خیلی خوب

یه روزایی خیلی بد

یه روزایی دیدمت

خیلی روزا ندیدمت

هنوزم نمیدونم چی درسته

ولی می‌دونم خسته شدی

کاملا احساس میکنم

اشکالی نداره

اگر تو اینجوری میخوای

من میرم

از اولشم خودت اومدی

کاش خیلی زودتر اومده بودی

خیلی زودتر

خیلی دلم میخواستت

هنوزم خیلی دلم میخوادت

بیشتر از بیشترینی که بتونی تصور کنی

ولی خواستن یه طرفه خوب نیست

بهت گفته بودم هروقت نخواستی خودت بگو

نذار خودم بفهمم

ولی گوش نکردی

و کاری کردی که خودم بفهمم

همتون مثل هم هستین

بی معرفت

نامرد

اشکالی نداره

وقتی نمی‌خوای که زوری نمیشه

ولی بدون یک لحظه فکرت از سرم بیرون نرفت

حتی یک لحظه

برام سخته از دستت بدم

ولی حتما اینجوری برات بهتره که اینجوری رفتار می‌کنی

خداحافظت عزیزترینم

خداحافظت آرزوی محال من