نوشته های ناگفته ۲۵
سلام
من هنوز هستم
واقعا فکر میکنی میتونم فراموشت کنم؟
تو میتونی
خودت گفتی
برای محافظت از خودت
یادته؟
ولی فقط برای اطلاعت
هنوز که هنوزه روزی نیست و ساعتی نیست و دقیقه ای نیست که بهت فکر نکنم
یجوری انگار تو بک گراند هستی و بقیه فکرا میان و میرن
برای خودم عجیبه
نمیدونم چطور ممکنه بعد هفت ماه که ندیدمت و البته گذاشتی و رفتی هنوز بهتر فکر میکنم
هنوز دوستت دارم
بیشتر از هرچیزی و هرکسی
چطور ممکنه؟
نمیدونم
بهت گفته بودم با تو همه چیز عجیبه
انگار یه آدم دیگه هستم
این من نیست
یه من دیگه اس
میدونی
احساس میکنم دیگه روبروم یا کنارم نیستی
انگار رفتی توی وجودم
انگار از خودمی
نمیدونم کجایی
نمیدونم چی کار میکنی
نمیدونم به کی و چی فکر میکنی
ولی میدونم که تنها چیزی هستی که از دنیا میخوام
ولی سراغت نمیام
رفتنی باید بره
هرچی زودتر هم بره بهتره
خودت میگفتی
یادته؟
صبر نکردی
اشکالی نداره
مهم اینه که من مثل قبل میخوامت
مهم اینه که احساسات میکنم
مهم اینه که هر لحظه صورتت جلوی چشممه
مهم اینه که گرمای دستت هنوز توی دستمه
تو دورترین نزدیک من هستی
آرزوی محال من
آرزوی محال من
آرزوی محال من
کجایی که ...
کجایی ...