نوشته های ناگفته ۱۸
دلم برات خیلی تنگ شده
دیشب تا صبح خوابت رو دیدم
برات مهمه؟
نمیدونم
شاید مهم باشه
شایدم نباشه
ولی مطمئنم اونقدری که من بهت فکر میکنم تو به من فکر نمیکنی
کاش یا زودتر تو این باتلاق غرق بشم یا بیام بیرون
بلاتکلیفی خیلی بده
خیلی
دلم برات خیلی تنگ شده
دیشب تا صبح خوابت رو دیدم
برات مهمه؟
نمیدونم
شاید مهم باشه
شایدم نباشه
ولی مطمئنم اونقدری که من بهت فکر میکنم تو به من فکر نمیکنی
کاش یا زودتر تو این باتلاق غرق بشم یا بیام بیرون
بلاتکلیفی خیلی بده
خیلی
نوشتن دیگه دردی رو دوا نمیکنه
اونقدر دلم تنگه که دیگه هیچی کمک نمیکنه
کاش اوضاع اینجوری نبود
خسته ام
خیلی خسته ام
خیلی دلم تنگه
گیر کردم
بدجوری گیر کردم
نه راه پیش دارم نه راه پس
کجایی؟؟؟
میدونم کجایی
مشکل منم که نمیتونم اونجا باشم
ولی کاش بودی
یعنی کاش من میتونستم باشم
با کاش چیزی درست نمیشه
وااای که چقدر خسته ام
.....
خیلی وقته چیزی نگفتم
الان میخوام حرف بزنم
دلم برات تنگ شده
خیلی دلم برات تنگ شده
بهت حق میدم ولی دلم میخواست باهات حرف میزدم
تو کار درستی کردی
ولی بدون هر لحظه به فکرتم
فکر تو هم هستم
نمیخوام ناراحت باشی
ولی خودت این راه رو انتخاب کردی
راه تو رو ولی نمیدونم
اصلا نمیدونم حرفات واقعی بودن یا نه
شک نکردما
ولی برام سخته قبولش
چطور میتونی؟
یعنی تو هم به من فکر میکنی؟
نمیدونم
بعید میدونم
نمیدونم روزی میرسه که حرفای منو بخونی یا نه
واقعا نمیدونم
اصلا نمیدونم چی پیش میاد
اصلا نمیدونم چی درسته و چی اشتباه
فقط میخوام چیزی که دلم میخواد پیش بیاد
خسته ام
خیلی خسته ام
بعد یه مدت که انرژی و انگیزه داشتم
الان خستگیم چند برابر شده
کاش بودی
کاش اینجوری نشده بودی
لعنت به عقل و منطق
لعنت به باتلاق
لعنت به دوراهی
کجایی بی معرفت
اصلا خبر داری چقدر دلتنگتم بی معرفت؟؟؟
آرزوی محال من
کجایی که من تو تنهایی دلتنگتم؟ با آدما دلتنگتم؟
هر مدلی که فکر کنی، من این روزا دلتنگتم
بی معرفت
اومدی و آتیش زدی به دلم
حالا هم که رفتی و آتیش زدی به جونم
گفتی حرف نزنیم
واقعا برات مهم نیست من کجام؟
واقعا برات مهم نیست من چیکار میکنم؟
واقعا اینقدر میتونی بی معرفت باشی؟
واقعا؟؟؟؟
یعنی من الکی دلتنگتم؟
من داره قلبم در میاد
تو اصلا انگار نه انگار
چطور میتونی؟
چطور میتونی؟
چطور میتونی؟