نوشته های ناگفته ۱۰
امشب چه شبی بود
طولانی
اونم چه طوفانی
بالاخره حرف زدم
همه چیو گفتم
مرسی که گوش کردی
آروم شدم
حالا دیگه میدونی
یه باری از رو دوشم برداشته شد
سبک شدم
مرسی که اینقدر خوبی
کاش خیلی زودتر میدیدمت
خیلی خسته ام
اصلا فکرم مشغول بود
از صبح
تا وقتی گفتم
سبک شدم
نمیدونم فردا چی میشه
هر چی بشه بهتر از امروزه
چون ناگفته ها رو گفتم
آخیش
راحت شدم
به امید روزهای خوب
آرزوی محال من .....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 4:11 توسط بی صدا
|