اگه یه وقت بفهمی

تو

تو

چیکار کنم؟

خیلی دوست داشتم

خودت می‌دونی از خیلی چیزا گذشتم

توام گذشتی

ولی له شدم

دوباره بلند شدم

چند بار

سختی کشیدم

خیلی سختی کشیدم

از همه لذتا گذشتم

حالا میگی چرا اینجوری شدی؟

برای تو اینجوری شدم که تو اینجوری نشی

ولی توام اینجوری شدی

با اینکه اینجایی ولی دلم میخواد دور باشم

دلم میخواد تنها باشم

ولی نمیتونم

دست و بالم بسته اس

تو رو چیکار کنم؟

همینجوری که نمیشه

باید آخرین کارامو برات بکنم

بازم باید به کاری بکنم

خسته شدم از اینکه همه اش به کاری کردم

خسته شدم از انتظارای الکی

خسته شدم از حرفهای تکراری

خسته شدم از حرفهای طولانی

لازم نیست همه چیو برام چند بار توضیح بدین

مختصر بگو

بذار به دردم بمیرم

من خسته ام

خیلی خسته ام

هرچقدر استراحت میکنم این خستگی لعنتی از تنم در نمیاد

تو چرا بیشتر اذیتم میکنی؟

اونم اولش خوب بود

اونم اولش مهربون بود

بعداً میخوای چجوری بشی؟

اصلا کجا میخوای بری؟

اصلا میخوای بری؟

یا میمونی؟

خودتم نمیدونی

پس من رو چی حساب کنم؟

من حتی نمیدونم چند سالته

حدودی می‌دونم

ولی دقیق نمیدونم

مهمه؟

خودش مهم نیست

مهمیش اینجاس که آخه من هیچی نمیدونم

همش حدس زدم

حدس که همیشه درست نیست

تو رو که میدونستم اینجوری شدی

تو رو که نمیدونم چجوری میشی

توام چشمات معصوم بود

هنوزم هست

ولی دیگه خودت مظلوم نیستی

ولی تو هنوز به نظرم مظلوم میای

عجب گیری افتادم

من تو این راه بودم

داشتم خودمو میکشوندم

داشتم تحملت میکردم

میگفتم مگه چقدر از عمرم مونده

میگذره دیگه

ولی تو اومدی باکمو پر کردی

قبلش هیچی برام ارزشش رو نداشت

هیچکی

تازه اونا در دسترس بودن

اراده میکردم داشتمشون

آخه من اصلا اهلش نبودم و نیستم

اراده هم نکردم

تو هولم دادی

توام هولم دادی

چطور ممکنه؟

خودمم نمیدونم

فقط می‌دونم گیر افتادم

بدجوری

....