نوشته های ناگفته ۲
میخوام بازم حرف بزنم
خیلی حرف دارم
خیلی وقته حرف نزدم
دلم میخواد حرف بزنم
ولی با کی؟
کسی نیست
یعنی هست ولی ...
گیر افتادم
نه راه پیش دارم نه راه پس
یعنی راه هست
هم راه موندن هم راه رفتن
میخواستم همیشه بمونم
تلاشم کردم
شاید کم بود
حالا میخوام برم
ولی اون موندنه نمیذاره
میتونم برم ولی شاید همه چی بهم بریزه
شاید نه
حتما بهم میریزه
نمیترسم از صفر شروع کنم
چند بار شروع کردم
ولی اینبار فرق داره
اینبار شاید برم زیر صفر
شایدم نه
آخه اصلا نمیدونم برم کجا میرم
یعنی مقصدم معلوم نیست
میدونم دوس دارم کجا بریم
خوب میدونم
ولی اونجا همونجا میمونه که برسم؟
کی میدونه؟
هیچکس
شاید خدا بدونه
شاید اونم ندونه
دیدی که گفتم هیچی نمیدونم؟!
دیدی گفتم گیر کردم؟
عجله نکن
هنوز هیچی نگفتم!
حالا میگم
....
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 1:23 توسط بی صدا
|