نوشته های ناگفته ۲۲

اگر برای ابد هوای دیدن تو نیفتد از سر من چه کنم ...

نوشته های ناگفته ۲۱

آرزوی محال من

نمیدونم چرا نمیتونم بهت فکر نکنم

نمیدونم چرا از جلو چشمام نمیری

نمیدونم چرا بعد پنج ماه هنوز بوی تو میاد

اصلا نمیدونم اینا واقعیه یا توهمه

فقط می‌دونم که

چرا بگم؟

مگه برات مهم بود وقتی گفتم؟

تو که نخواستی

حتی سختت بود که بگی میخوای

از روی لجبازیت

اون موقعی که خواستی منطقی فکر کنی

اون موقعی که خواستی نخوای

من داشتم همه چیز رو فراهم میکردم

چیزایی که فکرشم نمیکنی

مهم نیست

البته برای تو

فقط می‌خوام بدونی

که البته هیچوقت نمی‌فهمی چون هیچوقت اینجا رو نمیخونی

من همیشه می‌خوام داشته باشمت

همیشه

و هر لحظه

آرزوی محال من

آرزوی محال من

آرزوی محال من

آرزوی محال من

....

نوشته های ناگفته ۲۰

بعد از مدتها تونستم بیام و حرف بزنم

نمیدونم چیکار کنم که بهت فکر نکنم

از فکرم نمیری بیرون

با اینکه بی معرفتی

با اینکه نامردی

البته که بهت حق میدم

شاید منم بودم همین کار رو میکردم

ولی

دارم دیوونه میشم

هر لحظه تو فکرمی

جلوی چشممی

خسته شدم از این شرایط

خسته شدم

دلم میخواد ببینمت

دلم میخواد باهات حرف بزنم

دلم میخواد باهات وقت بگذرونم

با اینکه خیلی فرق داری

خسته ام

خیلی خسته ام

کاش میدیدمت

کاش داشتم

کجایی آرزوی محال من؟

کجایییی؟

نوشته های ناگفته ۱۹

خیلی وقته ننوشتم

نزدیک یک ماه

چرا دارم دوباره مینویسم؟

نمیدونم

بگم با نگم

دوراهی همیشگی

به مسافرت دیگه

بازم فکر تو

بازم آشفتگی و دیوونگی

این سفر فرق داشت

خیلی فرق داشت

سفر قبلی دلم میخواست تموم شه که زودتر ببینمت

لحظه شماری میکردم که ببینمت

این سفر فقط فکر تو هست

خودت نیستی دیگه

شایدم باشی

اگرم باشی بی معرفتی

البته این نظر کنه

از نظر تو کار منطقی می‌کنی و واقعا هم درسته

ولی می‌دونی

گفتم نمی‌خوام منطقی باشم

خسته ام از منطق

دلم اشتباه میخواد

دلم احساس میخواد

دلم میخواست تو بودی

با همه لجبازیات

تو نفهمیدی چقدر میخوامت

خودتو کنار کشیدی

می‌دونم تو اشتباهی برای من

ولی می‌خوام

خسته شدم از فکر کردن برای کار درست

دلم میخواست الان روبروم بودی

نگات میکردم

حتی حرفم نمیزدم

فقط نگاه

من خسته ام

از همه چی

فقط می‌خوام زودتر برم مرحله بعد

فقط می‌خوام تموم بشه

کاش می فهمیدی

تو چرا دست از سرم بر نمیداری؟

من نمیخوام خوب باشم

نمی‌خوام با معرفت باشم

تو این دنیا معرفت جواب نمیده

میبینی که اونی که می‌خوام بی معرفته

ولم کنین

همتون

من خسته ام

خیلی

خیلی

کجایی آرزوی محال من؟

آرزوی محال من

آرزوی بی معرفت

آرزوی دست نیافتنی

البته که برای من چیزی دست نیافتنی نیست

ولی به زور نمی‌خوام

خودت باید بخوای

اگه نخواستی هم مهم نیست

من به یادتم

من به فکرتم

من همه چی یادمه

حتی اگر تو نخوای

ولی کاش بودی

اگه می‌خواستی نباشی کاش از اول نبودی

حالا هم که نیستی

وسط راه ولی کردن خوب نیست

دلم میخواد بخوابم

دلم میخواد مغزم ریست بشه

هیچی یادم نیاد

یه تصادف

هیچکس رو نمی‌خوام بشناسم

من خسته ام

خسته

خیلی خسته

آرزوی محال من.....

نوشته های ناگفته ۱۸

دلم برات خیلی تنگ شده

دیشب تا صبح خوابت رو دیدم

برات مهمه؟

نمیدونم

شاید مهم باشه

شایدم نباشه

ولی مطمئنم اونقدری که من بهت فکر میکنم تو به من فکر نمیکنی

کاش یا زودتر تو این باتلاق غرق بشم یا بیام بیرون

بلاتکلیفی خیلی بده

خیلی

نوشته های ناگفته ۱۷

نوشتن دیگه دردی رو دوا نمیکنه

اونقدر دلم تنگه که دیگه هیچی کمک نمیکنه

کاش اوضاع اینجوری نبود

خسته ام

خیلی خسته ام

خیلی دلم تنگه

گیر کردم

بدجوری گیر کردم

نه راه پیش دارم نه راه پس

کجایی؟؟؟

می‌دونم کجایی

مشکل منم که نمیتونم اونجا باشم

ولی کاش بودی

یعنی کاش من میتونستم باشم

با کاش چیزی درست نمیشه

وااای که چقدر خسته ام

.....

نوشته های ناگفته ۱۶

خیلی وقته چیزی نگفتم

الان می‌خوام حرف بزنم

دلم برات تنگ شده

خیلی دلم برات تنگ شده

بهت حق میدم ولی دلم میخواست باهات حرف میزدم

تو کار درستی کردی

ولی بدون هر لحظه به فکرتم

فکر تو هم هستم

نمی‌خوام ناراحت باشی

ولی خودت این راه رو انتخاب کردی

راه تو رو ولی نمیدونم

اصلا نمیدونم حرفات واقعی بودن یا نه

شک نکردما

ولی برام سخته قبولش

چطور میتونی؟

یعنی تو هم به من فکر میکنی؟

نمیدونم

بعید می‌دونم

نمیدونم روزی میرسه که حرفای منو بخونی یا نه

واقعا نمیدونم

اصلا نمیدونم چی پیش میاد

اصلا نمیدونم چی درسته و چی اشتباه

فقط می‌خوام چیزی که دلم میخواد پیش بیاد

خسته ام

خیلی خسته ام

بعد یه مدت که انرژی و انگیزه داشتم

الان خستگیم چند برابر شده

کاش بودی

کاش اینجوری نشده بودی

لعنت به عقل و منطق

لعنت به باتلاق

لعنت به دوراهی

کجایی بی معرفت

نوشته های ناگفته ۱۵

اصلا خبر داری چقدر دلتنگتم بی معرفت؟؟؟

آرزوی محال من

کجایی که من تو تنهایی دلتنگتم؟ با آدما دلتنگتم؟

هر مدلی که فکر کنی، من این روزا دلتنگتم

بی معرفت

اومدی و آتیش زدی به دلم

حالا هم که رفتی و آتیش زدی به جونم

گفتی حرف نزنیم

واقعا برات مهم نیست من کجام؟

واقعا برات مهم نیست من چیکار میکنم؟

واقعا اینقدر میتونی بی معرفت باشی؟

واقعا؟؟؟؟

یعنی من الکی دلتنگتم؟

من داره قلبم در میاد

تو اصلا انگار نه انگار

چطور میتونی؟

چطور میتونی؟

چطور میتونی؟

نوشته‌های ناگفته ۱۴

وقتشه که دوباره بنویسم!

امشب شب خوبیه

چون دوباره باهات حرف زدم

انگار دوباره احیا شدم

ولی تو خیلی ناراحتی

تو رو میگم نه تو

نمی‌خوام صدمه بخوری

ولی خودت این راهو رفتی

همش میگین نمی‌دونستم جبران میکنم

ولی تو می‌دونستی اهمیت ندادی

اگه برات مهم بود اینکار رو نمی‌کردی

نمیدونم

واقعا نمیدونم

ولی امشب حالم بهتر شد

تا فردا ببینیم چی میشه!

نوشته های ناگفته ۱۳

یک شب گذشت

بیست و چهار ساعته که خبری ندارم

ولی یکسره بهت فکر کردم

کاش مریض نمیشدی

کاش مریض نمیشدی