خیلی وقته ننوشتم

نزدیک یک ماه

چرا دارم دوباره مینویسم؟

نمیدونم

بگم با نگم

دوراهی همیشگی

به مسافرت دیگه

بازم فکر تو

بازم آشفتگی و دیوونگی

این سفر فرق داشت

خیلی فرق داشت

سفر قبلی دلم میخواست تموم شه که زودتر ببینمت

لحظه شماری میکردم که ببینمت

این سفر فقط فکر تو هست

خودت نیستی دیگه

شایدم باشی

اگرم باشی بی معرفتی

البته این نظر کنه

از نظر تو کار منطقی می‌کنی و واقعا هم درسته

ولی می‌دونی

گفتم نمی‌خوام منطقی باشم

خسته ام از منطق

دلم اشتباه میخواد

دلم احساس میخواد

دلم میخواست تو بودی

با همه لجبازیات

تو نفهمیدی چقدر میخوامت

خودتو کنار کشیدی

می‌دونم تو اشتباهی برای من

ولی می‌خوام

خسته شدم از فکر کردن برای کار درست

دلم میخواست الان روبروم بودی

نگات میکردم

حتی حرفم نمیزدم

فقط نگاه

من خسته ام

از همه چی

فقط می‌خوام زودتر برم مرحله بعد

فقط می‌خوام تموم بشه

کاش می فهمیدی

تو چرا دست از سرم بر نمیداری؟

من نمیخوام خوب باشم

نمی‌خوام با معرفت باشم

تو این دنیا معرفت جواب نمیده

میبینی که اونی که می‌خوام بی معرفته

ولم کنین

همتون

من خسته ام

خیلی

خیلی

کجایی آرزوی محال من؟

آرزوی محال من

آرزوی بی معرفت

آرزوی دست نیافتنی

البته که برای من چیزی دست نیافتنی نیست

ولی به زور نمی‌خوام

خودت باید بخوای

اگه نخواستی هم مهم نیست

من به یادتم

من به فکرتم

من همه چی یادمه

حتی اگر تو نخوای

ولی کاش بودی

اگه می‌خواستی نباشی کاش از اول نبودی

حالا هم که نیستی

وسط راه ولی کردن خوب نیست

دلم میخواد بخوابم

دلم میخواد مغزم ریست بشه

هیچی یادم نیاد

یه تصادف

هیچکس رو نمی‌خوام بشناسم

من خسته ام

خسته

خیلی خسته

آرزوی محال من.....