نوشته های ناگفته ۳۲

نمیتونم بهت فکر نکنم

زندگیم مختل شده

کجایی آرزوی محال من .....

کجایی ......

نوشته های ناگفته ۳۱

خیلی دلم برات تنگ شده

خیلی

.........

نوشته های ناگفته ۳۰

اگر برای ابد هوای دیدن تو نیفتد از سر من چه کنم ...

نوشته های ناگفته ۲۹

فردا یه امتحان مهم دارم

مهم از این بابت که باید خودمو اثبات کنم

نتیجه اش برام مهمه ولی اینجوری نیست که اگه قبول نشم اتفاق خاصی نیفتاده

ولی تصمیم گرفتم قبول بشم

کاش تو بودی

کاش باهات حرف میزدم

کاش الان باهم می‌رفتیم بیرون

خیلی نبودنت رو احساس میکنم

خیلی دلم برات تنگ شده

خبر ندارم کجایی

خبر ندارم چیکار می‌کنی

کاش میشد

کاش میشد

کجایی

کجایی عزیز دلم

کجایی آرزوی محالم.......

نوشته های ناگفته ۲۸

دارم از خواستنت دیوونه میشم

نمیدونم چرا

واقعا نمیدونم

بعضی وقتا با خودم فکر میکنم اصلا تو منو یادت هست؟

اصلا تو هم به من فکر می‌کنی؟

نمیدونم

شاید تو برام شدی یه نماد

نماد خواستن و دوست داشتن

حالم خیلی بده

ولی هیچکس نمی‌فهمه

دارم دیوونه میشم

از خواستنت و نداشتنت

از فکر کردن به کار درست

اینکه اصلا تعریف کار درست چیه

جنگ عقل و احساس

کی میخواد تموم بشه

کاش زودتر تموم بشه

کجایی؟؟؟

کجایی آرزوی محال من ....

نوشته های ناگفته ۲۷

اگر برای ابد هوای دیدن تو نیفتد از سر من چه کنم ...

نوشته های ناگفته ۲۶

تولدت مبارک عزیز دلم!

می‌دونم که فکر میکنی یادم نیست

ولی قبلاً هم دیدی

همه چیزت رو از خودت بهتر بلدم

من همه چیزت رو خوب یادمه و خوب بلدم

چند روزه دارم به یه چیزی فکر میکنم

اینکه چرا بعد از این همه وقت که ندیدمت

و باهات حرف نزدم

چرا هنوز وقتی بهت فکر میکنم تپش قلب میگیرم

برام عجیبه

خیلی

کاش بودی آرزوی محال من

تولدت مبارک عزیزم

امیدوارم همیشه شاد و خوشحال باشی

حتی دور از من و بدون من

...

نوشته های ناگفته ۲۵

سلام

من هنوز هستم

واقعا فکر می‌کنی میتونم فراموشت کنم؟

تو میتونی

خودت گفتی

برای محافظت از خودت

یادته؟

ولی فقط برای اطلاعت

هنوز که هنوزه روزی نیست و ساعتی نیست و دقیقه ای نیست که بهت فکر نکنم

یجوری انگار تو بک گراند هستی و بقیه فکرا میان و میرن

برای خودم عجیبه

نمیدونم چطور ممکنه بعد هفت ماه که ندیدمت و البته گذاشتی و رفتی هنوز بهتر فکر میکنم

هنوز دوستت دارم

بیشتر از هرچیزی و هرکسی

چطور ممکنه؟

نمیدونم

بهت گفته بودم با تو همه چیز عجیبه

انگار یه آدم دیگه هستم

این من نیست

یه من دیگه اس

میدونی

احساس میکنم دیگه روبروم یا کنارم نیستی

انگار رفتی توی وجودم

انگار از خودمی

نمیدونم کجایی

نمیدونم چی کار می‌کنی

نمیدونم به کی و چی فکر می‌کنی

ولی می‌دونم که تنها چیزی هستی که از دنیا می‌خوام

ولی سراغت نمیام

رفتنی باید بره

هرچی زودتر هم بره بهتره

خودت میگفتی

یادته؟

صبر نکردی

اشکالی نداره

مهم اینه که من مثل قبل میخوامت

مهم اینه که احساسات میکنم

مهم اینه که هر لحظه صورتت جلوی چشممه

مهم اینه که گرمای دستت هنوز توی دستمه

تو دورترین نزدیک من هستی

آرزوی محال من

آرزوی محال من

آرزوی محال من

کجایی که ...

کجایی ...

نوشته‌ های ناگفته ۲۴

کجایی عزیزترین من؟

کاش می‌دونستی که چقدر دلم برات تنگ شده

چطور در مقابل تو اینقدر ضعیفم؟

نمیدونم

تعجب میکنم

دلم میخواد نگاهت کنم

دلم میخواد نگاهت کنم

کاش بودی

آرزوی محال من

شاید این آخرین روزها باشه

امیدوارم قبل رفتن فرصت کنم و بهت بگم ناگفته هایی که برات نوشتم رو بخونی

تا لحظه ای که هوش و حواس دارم و میتونم دوست داشته باشم، تو رو عاشقانه دوست دارم

آرزوی محال من

آرزوی محال من

آرزوی محال من

....

نوشته های ناگفته ۲۳

نمیدونم کجایی

نمیخوام ازت بپرسم

مهم اینه که هر لحظه جلوی چشمامی

مهم اینه که هر لحظه بوی تو رو احساس میکنم

مهم اینه که هر لحظه بهت فکر میکنم

می‌دونم هیچوقت تو رو نخواهم داشت

تو آرزوی محال منی

فقط کافی بود یه کلمه بگی می‌خوام

فقط یه کلمه بود

ولی نخواستی

شایدم میخواستی ولی لجبازی کردی

شایدم مثلاً از خود گذشتگی کردی

نمیدونم

نتیجه همش یکیه

من کسی نیستم که دنده عقب برم

وقتی رفتم جلو دیگه بر نمی‌گردم عقب

ولی به گذشته فکر میکنم

تو برای من بهترین بودی

آرزوی محال من

آرزوی محال من

ایکاش که برای من محال نبودی

ایکاش ...